احسان افشار

احسان افشار / فارسی انتشار در نادانته۳ دقیقه خواندن

رنج آستانگی

ضرورت تحمل ابهام در شرایط ناپایدار

ما در آستانه‌ایم؛ نه در گذشته‌ایم، نه در آینده. نه نظم پیشین تمام شده، نه نظم تازه هنوز آغاز شده.

بخشی از ما در دل واقعه، چیزهایی را دیده‌اند که نباید می‌دیده‌اند: خون، درد، فقدان، فروپاشی اعتماد. و حالا، بر فراز این سوگواری جمعی، سایه‌ی احتمال جنگ هم سنگینی می‌کند. نه گذشته در ذهن ما جمع می‌شود، نه گوشه‌ای از آینده روشن می‌شود. اخبار از سر و کول‌مان بالا می‌روند، اما ناقص و متناقض‌اند. خبر کم نیست، اما روایت‌ها کامل نمی‌شوند!

در این شرایط می‌توان از ضرورت تحمل ابهام گفت. از پذیرفتن اینکه هنوز تصویر کاملی در دست نیست. پذیرفتن اینکه احساس‌های متناقض همزمان واقعی‌اند: خشم و سوگ، امید و ترس، اعتماد و بی‌اعتمادی.

کارل یاسپرس از وضعیت‌های مرزی سخن می‌گفت؛ لحظه‌هایی که انسان ناگهان با حقیقت عریان رنج و مرگ روبه‌رو می‌شود. در این لحظه‌ها، زبان کم می‌آورد. و همین کم‌آوردن زبان، شدت درد را بیشتر می‌کند.

تحمل ابهام یعنی عجله نکنیم برای ساختن یک روایت ساده. یعنی نگوییم «همه‌چیز روشن است». چون هیچ‌چیز روشن نیست، و همزمان بپذیریم که اعتراف به پیچیدگی، نشان ضعف نیست.

در وضعیت آستانگی، خطر این است که بی‌قراری بر ما غالب شود. بی‌قراری می‌خواهد سریع تصمیم بگیریم، سریع قضاوت کنیم، سریع آینده را ترسیم کنیم. اما گاهی تنها کاری که می‌توان کرد، ایستادن در همین مرز است. نه برای انکار رنج، بلکه برای اینکه رنج را به شعار کاهش ندهیم.

ما این روزها در حال تجربه‌ی تعلیق معنا هستیم. و شاید دقیقاً همین جمله، حرف دل خیلی‌ها باشد که: نمی‌دانم چه اتفاقی دارد می‌افتد، اما می‌دانم که یک چیزی تمام شده است!

تحمل ابهام یعنی پذیرفتن همین جمله. بی‌آنکه به افراط پناه ببریم. بی‌آنکه ساده‌سازی کنیم. آستانه جای آسایش نیست؛ جای فهم است. و فهم، از شجاعت ماندن در پیچیدگی آغاز می‌شود. شاید مهم‌ترین حقیقت این روزها همین باشد که این سرگیجه، این خستگی ذهن، این بغض بی‌نام، طبیعی است. وقتی جهان زیر پایمان جابه‌جا می‌شود، بدن و زبان هردو به لرزه می‌افتند. این لرزش نشانه‌ی ضعف نیست؛ نشانه‌ی زنده‌بودن است. ما در دل این تعلیق تنها نیستیم. بسیاری با همان تردید این جمله را زیر لب تکرار می‌کنند. و در همین اشتراک خاموش، در همین فهم ناتمام، چیزی آرام و عمیق جریان دارد: اینکه ما با هم در این آستانه ایستاده‌ایم، با هم در این آستانه می‌لرزیم، و با هم از این آستانه عبور خواهیم کرد.

همه‌ی یادداشت‌ها